تبليغاتX
دانــــوش

حافظ نمی شوم ! نه نمی شوم ...

تو را در حافظه ی گوشی .. در دستم

تو را در ..

هرچه محکم تر می گیرمت بیشتر از دسترس می روی !

فال تو گرفتنی نیست .

کات ! برداشت سی و دوم ..

فنجان قهوه برگشته !

          و  تو ..

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 21:16 توسط دانـــوش |


فال حافظ

از من جدا مشو که تو ام نور دیده ای          آرام جـان و مـونس قـلب رمـیـده ای

از دامـن تـو دسـت نـدارنـد عـاشـقـان          پـیراهـن صـبـوری ایـشـان دریـده ای

از چشم زخم خویش مبادت گزند از آنک      در دلبری به غایـت خوبـی رسیـده ای

منـعم کنی زعشق وی ای مفـتی زمان       مـعـذور دارمـت کـه تـو او را نـدیـده ای

آن سـرزنش کـه کـرد تـرا دوسـت حافظا        بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده ای

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:9 توسط دانـــوش |


اویی که به چشم من مرده !

و       "میانک ِ دو او "

منی که به چشم او زنده !

اویی که بالای سرش نشسته ام

و       "میانک ِ دو او "

اویی که بالای سرم نشسته  ...

مرده ی بدو  !

زنده ی خوب !

تنها چیزی ست که در خانه ی پدری یافت نمی شود ...

منگنه : خانه ی پدری" ایران "را می گوییم

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 1:28 توسط دانـــوش |


آنیما ی درونی ام

آنیموسی در دل دارد و آنیموس درونی اش آنیما یی ...

به بلای نارسیسوس گرفتار شدم ..

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:25 توسط دانـــوش |


آقای "منتخب" !

تو می گویی در باز است و چون "باز"بال دارد پس در پرنده است !

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 2:47 توسط دانـــوش |


انا لله و انا الیه راجعون   

من را می کشند ولی از ما واهمه دارند

ما را می کشند چون از خودشان واهمه دارند

حکایت ِ عجیبی ست...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 0:52 توسط دانـــوش |


آقای ندا

خداحافظ .. خداحافظ .. خداحافظ .. خدا ... حاا

منگنه : مانایی ات جلوی شبکه ی بینایی ام ..

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 3:11 توسط دانـــوش |


مشکلی نیست که آسان نشود .. م م مـ

مشکلی نیست که آسان نشود .. م م مـرد آن است که ..

لعنت به من رعنا !!

مشکل اینجاست ...

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 1:20 توسط دانـــوش |


ضمیر من

رژلب که به تو نیامد ...

تو به رژلب بیا !

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 0:29 توسط دانـــوش |


استاد نیم نگاهی می کند و می گوید

نمی خواهم دست روی اعتقادات کسی بگذارم

ولی دندان نیش یادگاری از زمانی است

که چهاردستوپا راه می رفتیم و بالای درخت ها بودیم ...

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 2:32 توسط دانـــوش |


می تونیم با چند کلیک ساده از پس این مشکل بر بیایم ...

مانند تصویر شماره  ۱

مانند تصویر شماره  ۲

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0:2 توسط دانـــوش |


آقای خدا !

فتبارک زدی ...

منگنه : سپاس از هاکوپیان که همیشه تولدم را یاداوری می کند ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 13:49 توسط دانـــوش |


میگما ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 13:13 توسط دانـــوش |


این روز ها قشر خاکستری را سبز می بینم

در این فکرم که به چهره ها رای بدم یا به برنامه ها !

منگنه : عکس ها ...   ۱۱ ۱۰  ۹  ۸  ۷  ۶  ۵  ۴  ۳  ۲  ۱

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 15:0 توسط دانـــوش |


او مي آيد ، او نمي آيد

او مي ماند ، او نمي ماند

او آمد ، او رفت .

منگنه : خاتمی را می گویم !

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 23:3 توسط دانـــوش |


خداحافظی گریه در یک غروبه
خداحافظی رنگ دشت جنوبه
خداحافظی غم توی کوله باره
خداحافظی ناله ی قطاره
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم
دلو جا گذاشتم
بریدم گذشتم
دو تا قطره ی اشک روی شیشه حیرون
یکی گریه ی من یکی مال بارون

چه غمگینه جاده
چه بی رحم رفتن
جدا میشم از تو
جدا میشی از من
از مـــــــــــــن
از من
یه قلب مسافر
یه مرغ مهاجر
با یه دفتر از خاطرات قدیمی
جدا میشه از لحظه های صمیمی

خداحافظی گریه در یک غروبه
خداحافظی رنگ دشت جنوبه
خداحافظی غم توی کوله باره
خداحافظی ناله ی قطاره
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم
دلو جا گذاشتم بریدم گذشتم
دو تا قطره اشک روی شیشه حیرون
یکی گریه من یکی مال بارون

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:10 توسط دانـــوش |


منشاء شیوع آنفلانزای خوکی در جهان

! ! ! عه تا " دلم برایت تنگ شده"

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:30 توسط دانـــوش |


دانشگاه جدید را دوست دارم

بوی  ا و  - ین  می دهد

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:25 توسط دانـــوش |


جریمه !

یادم باشد : کویو = کیو = قسمتهایی برجسته در لابه‌لای شالیزارها

برای استراحت و غذاخوردن شالیکاران است

یادم باشد : کویو = کیو = قسمتهایی برجسته در لابه‌لای شالیزارها

برای استراحت و غذاخوردن شالیکاران است

یادم باشد : کویو = کیو = قسمتهایی برجسته در لابه‌لای شالیزارها

برای استراحت و غذاخوردن شالیکاران است

یادم باشد : کویو = کیو = قسمتهایی برجسته در لابه‌لای شالیزارها

برای استراحت و غذاخوردن شالیکاران است

...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 22:22 توسط دانـــوش |


   افـکارم

                           را

                                           سوت

                                                                می زنـم !

تو در کلمه جا نمی شوی ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 1:9 توسط دانـــوش |


کتاب : La Divina Commedia

کمدی الهی دانته

جلد اول دوزخ ( فارسی )

دانلود

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 22:19 توسط دانـــوش |


کتاب : La plus que vive

فراتر از بودن و موتسارت و باران

نویسنده: کریستین بوبن

کتاب با این جمله‌ شروع می شود :
واقعه‌ی مرگ تو تمام وجود مرا از هم پاشید ...
تمام وجود جز قلبم را ...

ادامه در نظرات  ...

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1:55 توسط دانـــوش |


چه رنجي است لذتها را تنها بردن ...

چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن ...

وقتي كه بود ، نمي ديدم ...

وقتي مي خواند ، نمي شنيدم ...

وقتي ديدم كه نبود ... وقتي شنيدم كه نخواند ...

پی نوشت : شریعتی گفت و من از دهانش ربودم

ادامه ی ربایش هایم از او را در قسمت نظرات بخوانید ...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:20 توسط دانـــوش |


در این لحظه چیزی که به ذهنم می رسه

و احساسم میگه ..

از تمام کسانی که عشق و محبت و مهربانی رو یادم دادن

ممنونم

سال خوبی داشته باشید

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 15:15 توسط دانـــوش |


از پله های سنگی پارک جمشیدیه صدا در نمی آید

وقتی پابه پایش از آن بالا می روم و زمزمه می کنم ...

بگو از چیه که من دلم گرفته؟
راه می رم دلم گرفته
پا می شم دلم گرفته
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته
من خودم آدم بودم
باد زد و هوای منو برد ...

اینجا نفس که می کشم دهانم بوی کاج می دهد .

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 16:33 توسط دانـــوش |