تبليغاتX
دانــــوش

 

تلالو چشمانت را دیدم و آنها را بستی ...

برق چشمانت چنان خیره ام کرد

که هنوز چیزی را نمی بینم

چه رسد به کسی دیگر ...

 


دارم فرار مي کنم

از همه چيز از همه جا از روزنامه هاي صبح و عصر

ازدحام ایستگاه مترو ، ویترین کتاب فروشی ها

از تلفنی که هیچ وقت زنگ نمی زنه ، از قوطی خالی کنسروها که بو گرفتن

از اس امس های تکراری ، بوی گند فاضلاب

از این معماری بد قواره که مثل سلول سرطانی هر روز حجیم تر می شه

خنده های چندش آور رابطه هایی که پیش از اون که شروع بشن تموم شدن

من فرار می کنم از کابوس ها از یه ذهن خشکیده ی خسته

میرم به یه جای دور دست به جایی که ندیدمش جایی که نمی دونم کجاست

 


 

من پُر از فردايم ...

و چه خالی از دیروز ...

با قدم هایی کوتاه ،  به سوی تو ...

سهم من خط چشم های سفید ِ کف ِ خیابان

خنده های چالگونه ی تو ...

پای پیچ خورده ی من ...

و رُژ لب ٍ پاریسی ِ چراغ ِ قرمز ، برای گفتن ِ واژه ی ایست !

دو سلام از من ، هیچ جوابی از تو ...

 


 

فردایم گم شده
تو نمیدانی کجاست؟
آخرین بار گذاشته بودمش کنارنامه هایی که
زمانی هر روز به دستم می رسید
همان گوشه اتاقم که یک جعبه کادویی هست
کادویی که هرگز فرصت دادنش پیدا نشد
کنار همان گل سرخ خشک شده
تو آنرا ندیدی...؟

 


دغدغه های دیروز حسرت های دیروز و فرداست ...

نگاه نگران من و تو ...

نگاه به امروز و فرداست ...

و اینجاست که سکوت تبدیل به صدایی آشنا می شود ...

صدایی که هر روز و امروز ...

با ماست ...

من آن را می شنوم ، فریاد می زنم ، اما خاموش ، می خندم ، اما خاموش ، می گریم ، اما...


می نویسم

نقطه نمی گذارم ، اگر ماندی تو بگذار .

 


دستهایت گرم ...
قلبت تمیز ...

 


باشد که باد همیشه تو را به جلو براند...
و خورشید تا میتواند نورش را بر تو بتاباند...
تا آسمان زندگیت همیشه آبی آبی بماند...

 


آخرين بار ...

پيش از اينكه مداد را تراش كنم ...

با آن از تو نوشته بودم ! 

 


برگ برگ قلبت سبز


اینچنین نازک مژگان ... به چه کار آیدت
وقتی نبینی در جهان ... آنچه که خوش آیدت 

 


قلب کوچک گنجشک
از نگاه مترسک ایستاد...

 


نوازنده نیازی ... نوایت آه سازی
برو بر بال بازی ... رها کن بچه بازی
کین غم که تو می سازی ... میرود بر باد به نازی

 


 

پی نوشت : عمرا به کسی شیرینی اونم از نوع شام بدم. تبریکاتتونم به صورت نظر پذیرا هستم.


 خنده ی  شيرين انار ... نگاه ِ آبدار تو ...