تبليغاتX
دانــــوش  
ÔÚÑÏÇÓÊÇääÞÏ æ äÙÑÇäÏíÔåßÊÇÈ   

دلت ابر

دلم ببر

دلت را ببار

دلم را ببر

 پي نوشت : تقديم به بزرگي كه بچه گي ام  را ناديده گرفت .

 

نوشته شده توسط دانـــوش در ساعت 17:28 | |

 تو را جویمت

نیابمت

که را جویی

نمی بینمت؟

 

نوشته شده توسط شــادی در ساعت 23:5 | |

چشمک نزن چراغ خیابان عاشقی ...

شنيده ام عشق يک تصادف است ...

ديگر احتياط نمي كنم ...

دلم مي خواهد با او تصادف کنم ...

وسط همين چهار راه ...

آستیگمات ِ دلم ، دیگر هیچ کسی را جز او نمی بیند ...

با من تصادف ميکني بانو ؟

 پی نوشت : اگر مغز گردو را می خواهی باید سیاه شدن دستت را به جان بخری ...

 

نوشته شده توسط دانـــوش در ساعت 14:36 | |

می نویسم نه

برای تو می خوانم آری

می نویسم تلخ

برای تو می خوانم شیرینی

می نویسم رنج

برای تو می خوانم راحتی

می نویسم جفا

برای تو می خوانم همدلی 

اینطور می نویسم

آنطور می خوانم

که مبادا با زندگی

آشنا شوی

نوشته شده توسط شــادی در ساعت 1:46 | |

 

دیشب که چشمانت سوخت ...

دلم کباب شد ...

پی نوشت : برق چشمان ِ تو هیچگاه نمی رود !!!

 

نوشته شده توسط دانـــوش در ساعت 8:23 | |

 حالت چشمانت

بی حالم کرد

اما تو با بی حالیم

حال کردی...

 

نوشته شده توسط شــادی در ساعت 19:30 | |