بوی گلاب می دهد ، افلاک
ریشه کن در من ، سبز ...
میوه کن در غم ، رقص ...
حاصل !!!
حاصل ما ، شاید سیب ...
شاید سیب گلاب ...
ولي سعي مي كنم تا قهوه ات را سر مي كشي
با چند خطي هم شده
نقشي از تلخيه لبهايت را به يادگار تقديم كنم
حالا نوبت توست چشمانم را در آوري
لج مي كني؟
دست كم خط خطی کن !
لبخند كه مي زني
از انهناي گرد ِ گونه هايت غش مي كنم
كنج لب ِ نيم شكفته ات
كنج نشين شدم ، كنج نشين ...
من ، معتادم يا ني ؟
گر معتادم ، مرا بساز ، گر ني ام ، مرا بنواز ...
مي دانم
قهر می کنی
که من شاعر شوم
زائر ِگردي ِ وسط چشمانت كه مي شوم ، خوبیت را بغض کنم ...
مي شود من قهر كنم
تو شاعري كني ؟
روی ماه ات را ندیدم
فردا
چگونه
باز
تو را روزه بگیرم ؟
-----------------
عزیزم
چرا به من زنگ نمی زنی ؟
من بدون تو زنگ می زنم !
-----------------
عزیزم
گنجشک من می شوی
می خواهم روزه ی کله گنجشکی بگیرم !
ديگر فرقي نمي كند
آسمان اندازه ي من كوچك باشد
يا اندازه ي تو بزرگ
همه چيز سياه مي شود
-------------------------------
كلماتم آتش
كلمآتش ماتم
تك دانه ، سي ـ گاري ، براي كشيدن نازش
نمي دانم
لب تاب اش "دل" بود ، دل اش "لب تاب"
كاش مي پرسيدم
-------------------------------
اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی
اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی
اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی
بي فايده است ، ديگر كار نمي كند ، كه بيايي كه بماني ...
-------------------------------
تو علت
من "معلول"
"تو" قلبم ، مابقی زايده ای بيش نيست
-------------------------------
در اُلنپیک چشم تو
ساعی گونه نبودم
دلم را باختم
در گوش ِ من
وحی ِ واژه در شعر
-----------------------
اَخموی من
بی دلیل هم اگر هستی ، باش
كه هواي بازدمت را تنفس كنم
-----------------------
در این یک شنبه ی عزیز !
به بن بست کلمه رسیدم
تو پَر بزن با کلماتی از جنس زن
من مرد می شوم در خاک ! چون درخت ...
-----------------------
دانو !
کجا رفت " شین ِ " ع ش ق ؟
که به آخر اسمت می چسبید ...
-----------------------
هر روز
با خدا بازی می کنم !
سر مرگ و زندگی
عجیب نیست ؟
بازی روح با عروسک گلی ...
-----------------------
تبدیل به سایه شدم
بازی گرم و دردناک این روزها با خورشيد !
پشت دیوار های زشت ِ " بوسه " و کنار این شهر !


