تبليغاتX
دانــــوش

خواب ِ خوابم در خاک

بوی گلاب می دهد ، افلاک

ریشه کن در من ، سبز ...

میوه کن در غم ، رقص ...

حاصل !!!  

حاصل ما ، شاید سیب ...

شاید سیب گلاب ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 18:36 توسط دانـــوش |


گرچه در آوردن چشمان تو كار آساني نيست

ولي سعي مي كنم تا قهوه ات را سر مي كشي

با چند خطي هم شده

نقشي از تلخيه لبهايت را به يادگار تقديم كنم

حالا نوبت توست چشمانم را در آوري

لج مي كني؟

دست كم خط خطی کن !

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:7 توسط دانـــوش |


لبخند كه مي زني

از انهناي گرد ِ گونه هايت غش مي كنم

كنج لب ِ نيم شكفته ات

 كنج نشين شدم ، كنج نشين ...

من ، معتادم يا ني ؟

گر معتادم ، مرا بساز ، گر ني ام ، مرا بنواز ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 13:27 توسط دانـــوش |


مي دانم

قهر می کنی

که من شاعر شوم

زائر  ِگردي ِ وسط چشمانت كه مي شوم ، خوبیت را بغض کنم ...

مي شود من قهر كنم

تو شاعري كني ؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:50 توسط دانـــوش |


امشب هم ...

روی ماه ات را ندیدم

فردا

چگونه

باز

تو را روزه بگیرم ؟

-----------------

عزیزم

چرا به من زنگ نمی زنی ؟

من بدون تو زنگ می زنم !

-----------------

عزیزم

گنجشک من می شوی

می خواهم روزه ی کله گنجشکی بگیرم !

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:1 توسط دانـــوش |


لباس آبي ات را كه دراوري

ديگر فرقي نمي كند

آسمان اندازه ي من كوچك باشد

يا اندازه ي تو بزرگ

همه چيز سياه مي شود

-------------------------------

كلماتم  آتش

كلمآتش ماتم

تك دانه ، سي ـ گاري ، براي كشيدن نازش

نمي دانم

لب تاب اش "دل" بود ، دل اش "لب تاب"

كاش مي پرسيدم

-------------------------------

اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی

اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی

اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی ، اجی مجی لاترجی

بي فايده است ، ديگر كار نمي كند ، كه بيايي كه بماني ...

-------------------------------

تو علت

من "معلول"

"تو" قلبم ، مابقی زايده ای بيش نيست  

-------------------------------

در اُلنپیک چشم تو 

ساعی گونه نبودم

دلم را باختم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 1:27 توسط دانـــوش |


سین سکوت تو

در گوش  ِ من

وحی  ِ واژه در شعر

-----------------------

 اَخموی من

بی دلیل هم اگر هستی ، باش

كه هواي بازدمت را تنفس كنم 

-----------------------

در این یک شنبه ی عزیز !

به بن بست کلمه رسیدم

تو پَر بزن با کلماتی از جنس زن 

من مرد می شوم در خاک ! چون درخت ...

-----------------------

دانو !

کجا رفت " شین ِ " ع ش ق ؟

که به آخر اسمت می چسبید ...

-----------------------

هر روز

با خدا بازی می کنم !

سر مرگ و زندگی

عجیب نیست ؟

بازی روح با عروسک گلی ...

-----------------------

تبدیل به سایه شدم

بازی گرم و دردناک این روزها با خورشيد !

پشت دیوار های زشت ِ " بوسه " و کنار این شهر !

 

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 1:10 توسط دانـــوش |