تبليغاتX
دانــــوش

هر چه قلم می ریزم روی کاغذ

واژه ها برایت جفت می آید !

نفس ... نفس

اینم جایزه اش : نفس ... نفس

و جایزه اش ...

 


من : فکر می کنی بی بی بالش رو کجا گذاشته

خواهرم : من می دونم صبر کن الان برات میارم !

من : این چیه !!!

خواهرم : بالش دیگه ...

من : این بالش رو نمی گم اون بالش رو میگم

خواهرم : چه فرقی می کنه کدوم بالش !

من : این بالش برای خوابیدن ِ اون بالش برای پرواز کردن ...

 


می گویند نفس كشيدن ِ روزه دار هم عبادت محسوب مي شود !

آقای خدا من که نفسم را روزه ام چه کنم ؟ 


اسم

هیچکس ابن ِ هیچ ...

مردی که حرفی برای گفتن ندارد !

و همیشه قلمش دوان دوان روی کاغذ ِ سفید نفس نفس می زند ...

پی نوشت : می گویند این نفس نفس عبادت محسوب نمی شود !!!

 


باران هم نمی بارد !

که بهانه شود برای زیر یک چتر بودن

تا سر همین کوچه ...

 


اکنون میان دو چیز گیرم

کلاغ ِ پشت پنجره و خودم ...

که جز یک هیچ  ِ بزرگ هیچ چیز  ِ دیگری بین ما نیست ...

 گاهی باید کم باشی تا کمبودت احساس شه نه اینکه نباشی تا نبودت عادت شه


تو

تنها خورشیدی هستی

که عینک آفتابی می زنه !

 


تو به قلب نياز داري

و من برايت مرگ مغزي مي شوم

در اتاقی شیشه ای روحم عاشق روحت می شود

دل به دلِ هم ...

صدایی می آید ، دری باز می شود

تو به پايين بر مي گردي

من به بالا مي ميرم ...

 


درسته در زيبايي به تو نمي رسم

ولي در عوض تو به اندازه ي هر دو ي مان زيبايي ...


آفلاین که هستی ، از همیشه  آنلاین تری ...

دوباره که فکر می کنم

می بینم ، ماه ِ عسل به چشمانت نرفته !!!

تو خودت ماه ِ عسلی ...

 


خاکیان

در آسمان به دنبال چه هستید

انعکاس روی ماه ِ او از زمین !

چشمتان روشن ... عیدتان مبارک ...

ولی من کماکان او را روزه ام

 


دریا به کویر من بیا ...

به صحرای ربع الخالی از تو ...

به فلات ِ جغرافیای سینه ی من 

جبرا جبیرا ... صبرا جمیلا ...

 


 آدم به زبان عبري یعني خاك و حوا به زبان ِ من يعني تو ...

 


ساب سولار وار ...

گردی ِ چشم  ِ تو را

نقطه ی بنچمارک ِ دلم می گیرم

توتال استیشن گونه ، تو را برداشت می کنم

 


گل شيفته ي من ...

حتي خيابان هاي پاريس هم در شب ديدني تر و جذاب تر از چشمان تو نيست

پی نوشت : فردا بی بی آب ِ مروارید چشمش رو عمل می کنه ...