تو راه مرا بسته ..
امید ِ رهایی نیست وقتی همه دیواریم !
علی شریعتی
اگر این را بفهمی روشنفکری ...
علی شریعتی
بودای این فصل ..
با سیاست ِ هویج و چماق ...
آدم برفی می شود ؟
کلاس پنجم که بودم
پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست
که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود
آن هم به سه دليل :
اول آنکه کچل بود
دوم اينکه سيگار مي کشيد
و سوم که از همه تهوع آورتر بود
اينکه در آن سن و سال ، زن داشت !!!
چند سالي گذشت ...
يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم
آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم
در حاليکه خودم زن داشتم
سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم .
علی شریعتی
بودا شدی به دیده ی انسان .
بت پرستی نیست !!!
نگاه ِ سیذارتا گوتاما ...
از خودم ،
در خودم ،
نی . . . . . . .
نه تو به هيچكس مانی
نه هيچكس به تو ماند ...
ذبح ِ گوسفند ِ بی گناه تر از انسان !
پی نوشت ۱ : ندارد
پی نوشت ۲ : به شدت با این داستان مشکل دارم ...
دو نقطه چشم . .
يك نقطه خال ِ شعر .
طرحی ماندگار از تو !
پي نوشت : شعر نيما دهقاني ..
در نظرات بخوانيد ...
سر ِتاس ِ ديوار !
بودا را ديدم ...
سنگ ـــ گوش .
سنگ ــــ
همه ی انسان
روزی
خوابیده بر سنگی
بودا می شود ..
طو تنحا کصی حستی کح من دارم ، مواظب ِ خودط باش ...
خرد ِ زمینی دلش عصاره ی آسمانی می خواهد ...
زمین که به آسمان نمی آید !
بیا روی زمین شیر برنج بخوریم ...
پي نوشت : هر چه نوشتم دیدم که ...
در قسمت نظرات بخوانيد ...
تنها ، زیتون های چشم تو اند ...
که مرا پرورده !
پی نوشت : وقتی استاد شیوا فرازمند از نوشته های کوچک ام اینگونه تعریف می کنند
گونه هاي قلم در دستم سرخ مي شوند .


