چون که شوهرش " آدم " بود !!
کار ِ" فیلو " دوست داشتن است ...
قطره ، قطره ، تکرار ...
طعم شعري رگبار ...
یک نفس تر ، تَر ...
خیس ِ خیس از هر ...
اه ، مخلوق من !
چرا خط خطی هات سَروته نداره ؟
اقاي خدااا ، وقتی كه ثبت مطلب رو زدم ..
بلاگفا لطف كرد همه شو پاك كرد ...
نمی دانم چرا هرچه می گویم " حافظ " زودتر از دهانم قاپ زده !
هر دم از روي تو نقشي زندم راه خيال با که گويم كه درين پرده چهها ميبينم ...
دلبرک نترس
این بمب ٬ بمب نیست ...
تصویر بی خودی برای خودش پخش مستقیم می شود !
رنگ چشمانت ...
آن " شب " را فراموش نكردم
" یلدا " کوتاه نیامد ، كه بنويسم ...
پي نوشت : بهانه اي براي فراموش كردن شب يلدا ...
اين دستمال را " بگير " ...
چشمانت را پاك كن ، از آن خنده هاي معصومانه !
نگاهی به این " چرا " بنداز ...
وقتی ...
" او مادر مي شود
و همه جا مي پرسند
نام پدر !!! "
علی شریعتی
برای چی باید دعوا کنیم !
مممم ، براي اينكه همرنگ جماعت بشيم
خوب ، جماعت همرنگ ما بشه ...
هاااا...
قدرت ، جاذبه ی مرده ..
و جاذبه ، قدرت ِ زن ...
اها !! از اون نظر ..
حريف نيستي .
تو ، تو ، جاذبه ي زميني و من ، من ، جذب تو ...
ولی در نیمه ی راه یادت رفت که ...
باید به سرچشمه ی زیبایی ، یعنی گُل آفرین رسید
پي نوشت : آقای خدا
اسم خودت رو فراموش کنی ..
بگي او هست .
شرح جمال او رو بگی ...
نه اینکه با کلمات آرایش کنی
بری اون وسط بگی منو ببینید ، منو ببینید ...
پی نوشت ۱: نصیحت ِ استاد
پی نوشت ۲ : پوست ِ سیب ام کندی ...
جز حجم خالی ِ یک " کلاق " !
که آخر ِ هیچ قصه ای به خانه اش نمی رسد ...
پی نوشت : " کلاغ " پشت پنجره ی ما متفاوت بود ...


