خوشبخت ترین زن عالم " حوا " بود ...
چون که شوهرش " آدم " بود !!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 22:38 توسط دانـــوش |
سوفی ناز کن !
کار ِ" فیلو " دوست داشتن است ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 12:43 توسط دانـــوش |
بی بی ِ بارانی
قطره ، قطره ، تکرار ... طعم شعري رگبار ... یک نفس تر ، تَر ... خیس ِ خیس از هر ... اه ، مخلوق من ! چرا خط خطی هات سَروته نداره ؟ اقاي خدااا ، وقتی كه ثبت مطلب رو زدم .. بلاگفا لطف كرد همه شو پاك كرد ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 1:22 توسط دانـــوش |
كي ميگه كجه ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1:51 توسط دانـــوش |
آقای خدا
نمی دانم چرا هرچه می گویم " حافظ " زودتر از دهانم قاپ زده !
هر دم از روي تو نقشي زندم راه خيال با که گويم كه درين پرده چهها ميبينم ...
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:8 توسط دانـــوش |
دلبرک نترس این بمب ٬ بمب نیست ... تصویر بی خودی برای خودش پخش مستقیم می شود !
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:0 توسط دانـــوش |
خاموش رنگ چشمانت ... آن " شب " را فراموش نكردم " یلدا " کوتاه نیامد ، كه بنويسم ... پي نوشت : بهانه اي براي فراموش كردن شب يلدا ...
شدم که روشن
بیایی
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 22:26 توسط دانـــوش |
...
اين دستمال را " بگير " ...
چشمانت را پاك كن ، از آن خنده هاي معصومانه !
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 14:46 توسط دانـــوش |
نگاهی به این " چرا " بنداز ...
وقتی ...
" او مادر مي شود
و همه جا مي پرسند
نام پدر !!! "
علی شریعتی
+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 0:29 توسط دانـــوش |
چرا ما هیچ وقت دعوا نمی کنیم
برای چی باید دعوا کنیم ! مممم ، براي اينكه همرنگ جماعت بشيم خوب ، جماعت همرنگ ما بشه ... هاااا... قدرت ، جاذبه ی مرده .. و جاذبه ، قدرت ِ زن ... اها !! از اون نظر .. حريف نيستي . تو ، تو ، جاذبه ي زميني و من ، من ، جذب تو ...
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 12:48 توسط دانـــوش |
عالم صورت و چشم و ابرو رو خوب می فهمي
ولی در نیمه ی راه یادت رفت که ... باید به سرچشمه ی زیبایی ، یعنی گُل آفرین رسید پي نوشت : آقای خدا
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 1:14 توسط دانـــوش |
اصل هنر اینه که تو نباشی ..
اسم خودت رو فراموش کنی .. بگي او هست . شرح جمال او رو بگی ... نه اینکه با کلمات آرایش کنی بری اون وسط بگی منو ببینید ، منو ببینید ... پی نوشت ۱: نصیحت ِ استاد پی نوشت ۲ : پوست ِ سیب ام کندی ...
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:8 توسط دانـــوش |
این روزها خبری نیست
جز حجم خالی ِ یک " کلاق " ! که آخر ِ هیچ قصه ای به خانه اش نمی رسد ... پی نوشت : " کلاغ " پشت پنجره ی ما متفاوت بود ...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 0:12 توسط دانـــوش |