به نام خدا
من هیچگاه عشق کسی را ربایش نکردم گوشه نشین شدم ، چون عاشق تری به " او " دلش را شکستم ، که تو بند اش بزنی ... " او " شاید کار مرا درک نکند ! ولی من " تو " را خوب درک می کنم . منگنه : دل نخواهم آنِ من کو ٬ آنِ من کو ٬ آنِ من ... منگنه ۲ : شنیده بودم مهربانی می دانی . دوست ندارم با تو اشتباه گرفته شوم . منگنه ۳ : کبوتر با کبوتر باز با باز .. اقای کلاغ ! " من غار خودم را دارم " منگنه ۴ : مدتی نیستم . به اندازه ی مثنوی طولانی ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 4:49 توسط دانـــوش
یک عمر
افلاطون ،ارسطو ،سقراط ،نیچه ،بطلمیوس ،اسـپنسر
راسل ،کانت ،کنت ،بیکن ،دکارت ،دیویی ،ویتگنشتاین ...
فلسفیدن که معنی را معنی کنند ، نشد !
اوی من ، چگونه در این چند واژه تو را تعریف کنم ؟
منگنه : محرمانه
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 2:49 توسط دانـــوش |
خدابانو
تو آینده در گذشته ای .. و من حال استمراری .. راستی !!! چرا در فارسی پنج تا گذشته داریم یکی حال ؟ چرا در فارسی آینده نداریم ؟
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:49 توسط دانـــوش |
کلاغ پر ...
گنجشک مُرد !! بازی ِ این روزها ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 3:30 توسط دانـــوش |
عمق ِ گرسنگی ِ چشمان ِ من و کویو گونه گی ِ جادوی سرخ ِ تو ...
بازی ِ گرگم به حوا ! چو نازِ او کشم ، تو دود می شوی ؟ آقای کلاغ .. در این درگه ،که گه گه ،که که و که که شود ناگه ... من و تو نداریم عزیزم .. لعنت به من ! فالم تلخ است .. در فنجان قهوه ات با من برقص ... دلم ! چهارپاره ایست این چنین و از این دست ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 3:22 توسط دانـــوش |
صدایی گرفته " تو را دوست دارم " را با پیانو می خواند
زِ پوچ ِ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را اِی کهن بومُ بَر دوست دارم
تو را اِی کهن پیر ِ جاوید بُرنا
تو را اِی گرانمایه ! دیرینه ! ایران !
تو اِی شور بوم غمین !
پُر از خون دِلُ مهربان چهر !
تو اِی دختِ شرمگین ِ امّید !
تو را دوست دارم، اگر دوست دارم !
تو را دوست دارم، اگر دوست دارم ...
منگنه : فکر کنم مننژیت مزمن گرفتم چه اسم شیکی هم داره !
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:9 توسط دانـــوش |
حافظ نمی شوم ! نه نمی شوم ...
تو را در حافظه ی گوشی .. در دستم تو را در .. هرچه محکم تر می گیرمت بیشتر از دسترس می روی ! فال تو گرفتنی نیست . کات ! برداشت سی و دوم .. فنجان قهوه برگشته ! و تو ..
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 21:16 توسط دانـــوش |
فال حافظ
از من جدا مشو که تو ام نور دیده ای آرام جـان و مـونس قـلب رمـیـده ای از دامـن تـو دسـت نـدارنـد عـاشـقـان پـیراهـن صـبـوری ایـشـان دریـده ای از چشم زخم خویش مبادت گزند از آنک در دلبری به غایـت خوبـی رسیـده ای منـعم کنی زعشق وی ای مفـتی زمان مـعـذور دارمـت کـه تـو او را نـدیـده ای آن سـرزنش کـه کـرد تـرا دوسـت حافظا بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده ای
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:9 توسط دانـــوش |
اویی که به چشم من مرده !
و "میانک ِ دو او " منی که به چشم او زنده ! اویی که بالای سرش نشسته ام و "میانک ِ دو او " اویی که بالای سرم نشسته ... مرده ی بدو ! زنده ی خوب ! تنها چیزی ست که در خانه ی پدری یافت نمی شود ... منگنه : خانه ی پدری" ایران "را می گوییم
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 1:28 توسط دانـــوش |
آنیما ی درونی ام
آنیموسی در دل دارد و آنیموس درونی اش آنیما یی ... به بلای نارسیسوس گرفتار شدم ..
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:25 توسط دانـــوش |
آقای "منتخب" !
تو می گویی در باز است و چون "باز"بال دارد پس در پرنده است !
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 2:47 توسط دانـــوش |
انا لله و انا الیه راجعون ...
من را می کشند ولی از ما واهمه دارند حکایت ِ عجیبی ست...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 0:52 توسط دانـــوش |
آقای ندا
خداحافظ .. خداحافظ .. خداحافظ .. خدا ... حاا منگنه : مانایی ات جلوی شبکه ی بینایی ام ..
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 3:11 توسط دانـــوش |
مشکلی نیست که آسان نشود .. م م مـ
مشکلی نیست که آسان نشود .. م م مـرد آن است که .. لعنت به من رعنا !! مشکل اینجاست ...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 1:20 توسط دانـــوش |
ضمیر من
رژلب که به تو نیامد ... تو به رژلب بیا !
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 0:29 توسط دانـــوش |