از پله های سنگی پارک جمشیدیه صدا در نمی آید
وقتی پابه پایش از آن بالا می روم و زمزمه می کنم ... بگو از چیه که من دلم گرفته؟ اینجا نفس که می کشم دهانم بوی کاج می دهد .
راه می رم دلم گرفته
پا می شم دلم گرفته
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته
من خودم آدم بودم
باد زد و هوای منو برد ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 16:33 توسط دانـــوش |
آمار بازديدکنندگان
